شاید شما یادتان نباشد، دوران نوجوانی ما پدیده ای وجود داشت به نام “مزاحم تلفنی” و بسیار هم رایج بود.
مردم بیکار بودند و شماره ها هم مثل امروز قابل ردیابی نبودند.
هرکس دلش می گرفت یا حوصله اش سر می رفت گوشی را بر می داشت و همین جوری الا بختکی یک شماره ای را می گرفت.
مزاحمین تلفنی انواع و اقسام داشتند، بعضی ها مودب و خجالتی بودند و هر چند ماه یک بار زنگ می زدند، بعضی ها سمج تر بودند و اگر قطع می کردی باز هم زنگ می زدند.
بعضی ها فقط دنبال گوش مفت بودند یا خوشمزگی می کردند ولی بعضی ها فحش می دادند و حرفهای رکیک می زدند،بعضی ها می گفتند: الو منزل آقای محمدی؟ خیلی ها هم فقط توی گوشی فوت می کردند یا صدای ماهی در می آوردند.
کسانی هم که مورد مزاحمت قرار می گرفتند انواع داشتند، بعضی ها مدام می پرسیدند شما؟ شما؟ شما؟ بعضی ها تهدید می کردند که خط را می دهند کنترل کنند، بعضی ها نفرین می کردند، بعضی ها هم اصلا حال می کردند و باطرف سر صحبت را باز می کردند و گاهی حتی کارشان به دوستی و ازدواج هم می کشید.
یکی از همین مزاحم ها درس بزرگی به من داد.
پانزده سالم بود و پدرم جراحی سختی کرده بود و به سکوت و آرامش احتیاج داشت و مزاحم تلفنی سمجی شروع کرده بود به زنگ زدن های مداوم و بد موقع و سماجت آمیز، من آن زمان چیز زیادی از آدمها نمی دانستم.
برای همین هم در نهایت سادگی ازش خواهش کردم که دیگر زنگ نزند.
گفتم که پدرم عمل کرده و ما نمی توانیم سیم تلفن را بکشیم چون فامیل هایمان زنگ می زنند و نگران می شوند.
اما باز زنگ زد.
التماس کردم، خواهش کردم ولی فایده ای نداشت.
هربار که گوشی را می گذاشتم دوباره زنگ می زد.
صدای زنگ تلفن در خانه می پیچید و پدرم را از خواب می پراند و برای خودش معضلی شده بود.
بعد از مدتی کار به فحش دادن رسید، فحش می دادم و لعنتش می کردم.
می خندید و باز زنگ می زد و بیشتر هم می زد.
خوب تقصیری نداشت مزاحم بود و بیمار.
کسی که آن وسط مقصر بود من بودم.
شعر یک بچه آفریقایی !! ...
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره.
////////
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟(ارسال توسط دوستمان مهرداد)
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
ارسالی از رضا عصار
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت ...
گفتم : ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟
بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند ...
شیطان گفت : خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم : ... به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت : من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.
دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.
اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
چگونه خدمت گذار خوبی برای جامعه باشیم ؟
دانش آموزان چه می توانند بکنند؟
چگونه می توانند با تلاششان به کشورمان خدمت کنیم ؟
خدمتگزاری , مفهوم وسیع و گسترده ای دارد.این واژه , تمام فعالیتهای مثبت و مفیدانسانها رادر زمینه های :اجتماعی ,اقتصادی , سیاسی , فرهنگی و معنوی شامل می شود.این نکته را یادآور می شویم که : [خدمتگزاری] غیراز[ انجام وظیفه] است . برای روشنی و وضـوح معـنای خدمتـگزاری , لازم اسـت , مـرز ایـن دو مشـخص شود.
کسی که مسؤولیتی بر دوش دارد, چه در بعد معنوی و چه در بعد مادی , و درازای کار, مزد دریافت می کند, خدمتگزار نیست گر چه نتیجه تلاش او در راسـتای خدمت به خلق قرار می گیرد. خدمتگزار, واژه ای است که با چگونگی عمل و نیت فرد ارتباط دارد.
البته اگر شخصی در انجام وظیفه اش کوتاهی نکرد و آن را به بهترین وجه انجام داد و علاوه , هم و غم خویش را در رفع نارسائیهای زندگی مردم قرار داد تابع یکسری مقررات خشک و دست و پاگیراداری نبود, نام خدمتگزار, بر او زیبنده و شایسته خواهد بود بنابراین , هر خدمتگزار مالا به جامعه خدمت می کند ولی هر خدمتی خدمتگزاری نیست .
معلمی که علاوه برانجام دقیق وظایف , برای رشد و شکوفایی شاگردان , دل می سوزاند,عالمی که علاوه بر تبیین احکام دین , درامور خیر و مسائل زندگی مردم پیشگام است و با مبارزات و فداکاریهایش ,از لذتهای زندگی چشم می پوشد, متمکنی که علاوه برانجان وظایف شرعی , بااموال و دارائیش بانی مراکز سودمند می گردد و به نیازمندان امداد می رساند و بالاخره آن رزمند بسیجی که از ناموس وارزشهای دینی , عاشقانه به دفاع بر می خیزد, همه ,از نمونه های بارز خدمتگزاری بیشمارند. بدینسان می یابیم که در مفهوم خدمتگزاری , گذشت , فداکاری ,ایثار, تحمل سختی و ناگواری و احساس هبستگی به همنوعان نهفته است .
انسان اجتماعی است و در جمع , استعداش شکوفا می گردد انسانها, همانند سنگهایی نیستنداز یکدیگر بی خبر و با هم بی ارتباط بلکه مانند حلقات یک زنجیره اند که حیات و قوامشان در گرو پیوستگی و وابستگی است . به همین جهت , در فرهنگ بشری , همواره , به این مساله توجه گردیده و به تعبیرهای گوناگون , جامعه انسانی به این سو فراخوانده شده است .اندیشه وران و مصلحان , با بیان و قلم , مردم را به تعاطف , تعاضد, همدلی و خدمت رسانی دعوت کرده و آن را از مقومات جامعه واجتماع برشمرده اند.ادیان الهی , که براساس ارزشهای فطری و واقعی استوارند, به این امر عنایت کرده و نقش اساسی را درایجاد و تقویت این روحیه داشته اند و پیامبران و آورندگان پیام الهی , در راس خدمتگزاران جوامع بشری بوده اند. در فرهنگ و معارف اسلامی , به این صفت و عمل شایسته سفارش فراوان شده است . دراین دین بزرگ ,ارزشمندترین مردم , سودمندترین آنان است :
خیرالناس انفعهم للناس
با توجه به وصعت و گستردگی معنای خدمتگزاری , می توان آن را به دو بخش عمده تقسیم کرد:
1- خدمتهای مادی .
-2 خدمتهای معنوی .
تاسیس مدارس و موسسات , مراکزامداد تلاشهایی از قبیل : امدادرسانی , ساختن مدرسه , دانشگاه , مسجد, پاک , ورزشگاه و...از مقوله خدمات مادی است .
خدماتی مانند: تعلیم ,ارشاد, پاسداری از عقیده واخلاق مردم , تبلیغ دینی , ستیز با متجاوزان , کوشش در راه استقلال و عزت و بالاخره فداکاری و فدا شدن در راه ایمان و عقیده از جمله خدمتهای معنوی شمرده می شوند.
اینک که مقصود مااز به کار بردن واژه خدمتگزاری , دراین مقاله , بیان شد ,اشارتی خواهیم داشت به ارزش واهمیت خدمتگزاری و برخی از جوله های آن .
اسلام و خدمتگزاری
اسلام , در برنامه ها و تعالیم , بر آن است که : جمع اندیشی و جمع زیستی سازگار و با هدف را در پیروان خویش ,ایجاد و تقویت کند به گونه ای که مردمان را[ عیال خدا] بیند. در جهان بینی اسلام ,از یک طرف , مساله خدمت به خلق , مقدمه قرب الهی و نوعی عبادت تلقی شده است واز دیگر سوی , به هر اندازه که انسان در بعد شناخت و معرفت حق تعالی رشد و تکامل پیدا کند, در خدمت به مردم , بیشتر عشق می ورزد زیرا شیفته حق , خدمت به خلق را جدای از بندگی خالق نمی بیند به همین جهت , در انسانهای متعای و فرزانه و آشنایان به جهان بینی اسلامی , حس نوعدوستی و خدمت به خلق و جامعه , بیشتر به چشم می خورد.
پیامبراکرم[ ص] سودمندی و خدمت به مردم را در کنارایمان به خداوند, معیار و ملاک ارزشمندی انسان دانسته و می فرماید:
خصلتان لیس فوقهما من البر شی ء:الایمان بالله والنفع لعباداتالله ... .
ایمان به خدا و نفع رساندن به بندگان او, دو خصلت نیک است که برتر از آن چیزی نیست .
ازاین بیان استفاده می شود که اگر عشق و سوز به مردم , که نمودار محبت به پروردگاراست , بر روح آدمی حاکم گردد و باایمان واعتقاد به خداونددرآمیزد,انسانی خدمتگزار و پرتلاش می سازد که هیچ گاه از خدمت به دیگران غفلت نمی ورزد که بفرموده رسول خدا[ ص] سلمانی غیر از خدمت به برادران مسلم واهتمام در رفع مشکلات آنان نیست :
من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم
جلوه های خدمتگزاری
خدمتگزاری با عناوین و تعبیرات گوناگون در منابع دینی , مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است که هر کدام به گونه ای مساله خدمت به مردم را درابعاد مختلف , مطرح می سازد, که در مجموع , همه , جلوه های یک حقیقتند. دراین باره , به ذکر چند عنوان اشاره می کنیم و یادآور می شویم که : ذکراین عناوین , جدای از یکدیگر, به معنای استقلال و عدم تداخل آنها نخواهد بود.
الف . سودمندی و نفع رسانی
در بسیاری از روایات , خدمت به خلق و سودرسانی به آنان , عامل ارزشمندی انسان , به شمار آمده است . پیامبراکرم[ ص] , در پاسخ این سوال که محبوبترین افراد, پیش خداوند چه کسانی هستند؟ فرمود:
شخص باایمان , همانند درخت خرمااست که هر چه از آن برگیزی سودمند و مورد,استفاده است .
از آنجا که انسان باایمان , براساس حق و حقیقت زندگی می کند, نمی تواند جز نفع رسانی , روش دیگری را پیش گیرد. نفع رسانی جزء مقومات ایمان او به شمار می آیدازاین روی , قرآن مجید[ حق] و طرفدارانش را,از آن نظر که نافع و سودمندند برای دیگران , جاوید و ماندگار خوانده است :
بنابراین , سراپای زندگی انسان معتقد به خدا و روز واپسین رااین ویژگی تشکیل می دهد که در هر موقعیتی قرار بگیردو به هر درجه ای که رسد برای مردم و در خدمت آنان است .
ب : برآوردن نیازها
گرهگشایی , حل مشکل دیگران و برطرف نمودن نیازهای مادی و معنوی مردم , جلوه های دیگری از خدمتگزاری هستند که مورد سفارش اسلام می باشند. برخورداری ازاین ویژگی , توفیقی است که خداوند نصیب بندگان نیکش می سازد. در قیقت , نیازمندی که به انسان روی می آورد, رحمت و هدیه ای الهی است که بایداز آن استقبال گردد.امام حسین[ ع] می فرماید: .
نیازهای مردم (که شما برای حل آنان اقدام می کنید)از جمله نعمتهای خداونداست برای شما.از مراجعه مردم به خودتان اظهار ملالت و دلتنگی نکنید.
انسان اگر بتواند حاجت و نیاز کسی را بر طرف کند, ولی در آن کوتاهی بورزد, گویا نعمتی را ناسپاسی کرده واز فیض و رحمت خداوند روی برتابیده و در نتیجه به خود, ظلم و ستمی را روا داشته داست . امام کاظم(ع) می فرماید:
من اتاه اخوه المومن فی حاجه فانما هی رحمه من الله ساقهاالیه ,
آن که برادر دینیش نیازی پیش او می برد, آن نیاز رحمتی است الهی که خداوند به سوی او فرستاده است .اگر آن نیاز را برآورد, به ولایت ما رسیده و ولایت ما نیز به ولایت خداوند پیوسته است واگر آن نیاز را رد به خود ستم کرده و بدی رسانده است .
روشن است که : [ قضاء حوائج الناس] و برآوردن نیازهای مردم هرگونه اقدام مثبت و خیرخواهانه در مسائل مادی و معنوی را شامل می شود بنابراین , همانگونه که چراغی را فرا راه مردم برافروختن , نابینایی را دست گیری کردن یتیمی را سرپرستی و نوازش نمودن دمت و برآوردن نیاز به شمار می آید, همچنین گمراهی را هدایت کردن , جاهلی راارشاد نمود و نحرفی را به راهآوردن نیز,از مصادیق بارز خدمتگزاری است . دراین باره نمونه های فراوانی در کتب احادیث به چشم می خورد, تا آنجا که برای این عنوان , باب مستقلی گشوده است .
ج . یاری به دیگران
از جلوه های خدمتگزاری , یاری به دیگران است . یاری در مسائل و مشکلات زندگی , بویژه در بعد مالی واقتصادی است .
اگر جامعه اسلامی را مانند پیکر واحدی بدانیم ,اعضای این پیکر ارتباطی حیاتی و سرنوشت ساز, با یکدیگر دارنداختلال و کم کاری در یک عضو, عامل به هم خوردن تعادل بدن خواهد شد. دراین هنگام , بقیه اعضا باید به کمک آن عضو بشتابند و به او یاری دهند تا نظم و تعادل به بدن برگردد و حیات و زندگی ممکن شود.این حقیقت , در سطح جامعه اسلامی نیز باید پیاده شود.اگر نیازمندی به عللی نتوانند خود را همپای دیگران قرار دهد, شایسته است دیگران به او یاری دهند تا عدالت و تعادل اجتماعی در جامعه محقق گردد.
ضرورت پیش گامی در خدمت
با توجّه به اهمیّتی که اسلام برای شخصیّت انسان قائل است، برآورده ساختن نیازهای او را یکی از کارهای سندیده برمی شمرد و از این طریق، نه تنها مردمان مسلمان، به برآورده ساختن نیازمندیهای نیازمندان شویق و ترغیب میشوند، بلکه در بسیاری از روایات تصریح شده که نباید گذاشت شخص نیازمند، نیازش را به ما بازگو کند و از حقوق برادران دینی این است که پیش از آن که او به بیان نیازش بپردازد، مسلمانان خواسته او را برآورده سازند. امام صادق علیهالسلام در این خصوص تصریح دارند که: «هرگاه انسان بداند که برادر مؤمنش نیازمند است و نیازش را برآورده نسازد و او مجبور شود که درخواست برآورده شدن نیاز خود را بکند، در ازای این کار هیچ پاداشی به انسان تعلق نمیگیرد.
آسودهگان روز قیامت
در فرهنگ اسلام، نه تنها برآورده ساختن نیاز مردم جامعه اسلامی، یک تکلیف لازم و ارزشمند است، بلکه اصل تلاش برای برآورده سازی نیازمندی انسانها هم مورد تأکید اولیای الهی است؛ چه این تلاش به هدف برسد یا نه. بنابراین، کسی که بر طبق قرائن عادی، توانایی برآورده ساختن نیاز مردم را ندارد، نباید دست روی دست بگذارد، بلکه باید به فریضه دیگری جامه عمل پوشد که«کوشش در برآورده ساختن نیاز مردم» است. علی بن ابی طالب علیهالسلام در توصیف عاقبت کسانی که در راستای برآورده ساختن حاجتهای مردم میکوشند میفرماید: «خداوند متعال در روی زمین بندگانی دارد که در مسیر برآورده شدن نیازمندیهای مردم خود را به تکاپو میپردازند، این گروه از بندگان، در روز قیامت آسوده خاطر خواهند بود.
اثر خدمت به دیگران
گاهی عدهای در نتیجه فریفته شدن به زرق و برق دنیا و دور شدن از فرهنگ اهلبیت علیهم السلام گمان میکنند با بیتفاوتی نشان دادن در برابر نیازها و گرفتاریهای دیگران، خود را از تحمّل ضرر و زیان رها میسازند. این افراد غافل از این هستند که این کار، نه تنها مشکلات زندگی اجتماعی را ـ که زیان آن دامن خودشان را نیز میگیرد ـ دو چندان میکند، بلکه در اثر این کوتاهی، از توفیقات معنوی و امدادهای الهیِ بیشتری نیز محروم میگردند، بدین دلیل که در جهانبینی اسلامی، علّت تشویق به کارهای پسندیده آن است که علاوه بر دیگرانْ در درجه اوّل خود شخص از دریافت برکات این اعمال خیر برخوردار میشود. رسول اکرم صلی الله علیه وآله در اشاره به نتیجه کمک به دیگران میفرمایند: «تا زمانی که انسان مؤمن در کمک و خدمت به برادر مؤمن خود کوشا باشد، خداوند نیز او را کمک و یاری خواهد کرد».
شیوه صحیح خدمتگزاری
خدمت به برادران دینی و برآوردن نیازهای آنان، یک وظیفه است، همانگونه که انجام تمام وظایف دینی، یک سلسله شرایط و شیوههای خاصی دارند، کمک به مردم نیز وقتی مورد رضایت کامل خداوند است که با رعایت اصولی انجام گیرد. به عنوان مثال، خدمتگزار باید در خدمت به برادر مؤمناشْ با روی گشاده با او برخورد کند، در برآوردن حاجت او سستی و تنبلی به خرج ندهد، از منّت گذاشتن به او ـ که سبب تباهی اجر معنوی عمل اوست ـ خودداری کند و... .
علی بن ابی طالب علیهالسلام در اینباره رهنمودهای زیادی دارند؛ از جمله شان میفرمایند: «برآوردن نیازهای مردم، هنگامی به صورت کامل انجام میگیرد که سه امر رعایت شود: اول این که برآورنده نیاز کار خود را کوچک و ناچیز بشمارد، دوم این که تا جایی که ممکن است، نیکی به مردم را مکتوم و پنهان نگه دارد، و سوم این که در برآوردن نیازْ تا حدّی که ممکن است، شتاب به خرج دهد».
وظیفه خدمترسانی
از آن جا که جامعه اسلامی یک واحد به هم پیوسته است که همگان در قبال حفظ نظام و سلامت آن مسؤلند، تمام افراد موظفند از به هم خوردن تعادل آن جلوگیری به عمل آورند. همچنین از آنجا که عدم توجه به تأمین نیازهایی که افراد پیدا میکنند و کوتاهی در خدمترسانی به موقعْ در دراز مدّت، کیان جامعه را به خطر میاندازد، همه افراد جامعه با توجه به امکاناتی که در اختیار دارند، باید در یاری رساندن به دیگران پیشقدم باشند. امام صادق علیهالسلام در اشاره به این مسؤلیت همگانی میفرمایند: «مسلمانان موظفند در رسیدگی و کمک به نیازمندان کوشا باشند، به یکدیگر عطوفت و مهربانی نشان دهند، از پرداختن کمکهای مالی به همدیگر مضایقه نکنند و به هنگام پیدا شدن گرفتاریها، یار و یاور یکدیگر باشند».
دست آوردهای کارگشایی
برای تلاش برآورندگان نیازهای دیگران فایدههای بسیاری اعم از دنیوی و اخروی در مجموعه روایات ذکر شده است. از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که: «هر کس در پی برطرفسازی نیازهای برادران دینی قدم بردارد، خداوند پاداشهای ویژهای به او عطا میکند. که از جمله آنهاست آمرزش برخی از گناهان او، دستیابی به بعضی کمالات برتر و رسیدن به مقام و منزلت شفیع بودن». بر این اساس، مشکلگشایی از گرفتاریهای مؤمنانْ از جمله کارهای پسندیدهای است که برکات بسیار زیادی در نیل به کمالات و دور گشتن از گناهان و دستیابی به سعادت در پی دارد.
خدمترسانی و تداوم زندگی اجتماعی
بر اساس مطالعات تاریخی، زندگی بشر از دیرباز به صورت اجتماعی بوده است. بدون زندگی اجتماعی، امکان دستیابی به نیازمندیهای متنوع انسان میسّر نیست. زندگی اجتماعی، علاوه بر وجود قانون دقیق و مجریان توانمند و همین طور ضامن اجرایی مطمئن که بتوانند حقوق افراد را به طور کامل تعیین و حفظ کنند، نیاز به برخورداری تک تک مردم و مدیران از یک روحیه همکاری متقابل و احساس ضرورت خدمت به یکدیگر دارد؛ چرا که بدون وجود چنین تعهّدی، هم در روند اجرای قانون مشکلاتی بروزخواهدکرد وهمدر استحکام پیوندهای اجتماعی خللی پدید خواهد آمد. بر این اساس، در تمام جوامعْ اندیشمندان به دنبال راه کارهای هستند تا حسّ خدمت به یکدیگر و احساس مسؤلیّت بیشتر در انجام وظایف را تقویت کنند. بررسیها گویای این حقیقت است که در طول تاریخ، موفقترین جوامعْ آنهایی بودهاند که حسّ همکاری و خدمت به هم نوع و پایبندی به انجام وظیفه در آنها بیشتر بوده است.
اسلام آیین اجتماعی
از آن جا که دینْ برنامه هدایت انسان است، کاملترین دین آن است که همه ابعاد وجودی انسان را در نظر بگیرد و در هر مورد، رهنمودهای لازمی ارائه کند. آیین الهی اسلام، به عنوان آخرین و در عین حال کاملترین برنامه هدایت انسانْ در مجموعه آموزههای خود، هم بُعد فردی و هم بُعد اجتماعی بشر را لحاظ کرده است. حتی میتوان گفت به جهت این که زندگی اجتماعی آدمی، عرصه تعارض منافع و خواستهاست، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است و نوع احکام و برنامههای اسلامی، چون نماز جماعت، نماز جمعه، امر به معروف و نهی از منکر و...، به جنبههای اجتماعی توجه کردهاند. در این راستا، یکی از تکالیف مهمّ اسلامیْ ضرورت توجّه و اهتمام به امور مسلمانان است؛ یعنی هر فرد مسلمانْ موظف است آماده خدمت به دیگران باشد و همواره در راه حلّ مشکلات و گرفتاریهای آنها بکوشد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در اشارهبه اهمیت این کار میفرمایند: «هر کس که صبح کند، در حالی که به اصلاح امور مسلمانان اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست».
انگیزه ها در خدمتگزاری
خدمت امری است پسندیده اما آنچه ارزش آن را بالا می برد و یااز ارزشش می کاهد,انگیزه هایی است که خدمت براساس آنها شکل می گیرد. برخی از هدف انگیزه خدمتشان احساس نوعدوستی وانسان گرایی است .اینان , بر اینباورند که خدمت , مرز, نژاد, عقیده ,ایمان و... را نمی شناسد بلکه هر جاانسانی یافت شود که می توان به او خدمت کرد, باید سراغش رفت . صاحبان این تفکر,اصل خدمت را ملاک و معیار می گیرنداما به متعلق آن کاری ندارند.
البته این طرز تفکر, در حد خودش , در خور ستایش است اما کامل نیست .
انگیزه برخی از مردم , در خدمت رسانی , یک نوع داد و ستداست یعنی قدمی بر می دارند تا قدمی برایشان برداشته شود. دراین بینش محور خدمت , جلب خدمتگزاری !ازارزشی برخوردار نیست زیرا نه انگیزه مردمی در آن وجود دارد و نه احساس نوعدوستی .
اینان خدمت می کنند, تا به نام و نانی برسند شهرت و مقامی بدست آورند یا به اغراض واهدف سیاسی و مانند آن دست یابند عشق و علاقه به اصل خدمت ندارند بلکه انگیزه اساسی آنان مقاصداجتماعی و دنیایی است !
برخی ازافقی بالا به انسانها می نگرند و در بینش , آنان , همه مردم [عیال] خداوندند. خدمت به خلق در تفکر واندیشه اینان , نوعی عبادت و تقرب به پروردگار است . کار و خدمت صاحبان این فکر, هم حسن فاعلی دارد و هم از حسن فعلی , برخورداراست . به عقیده ایشان تنها مفید بودن عمل کافی نیست بلکه باید فاعل نیز, نیت و هدف خیر داشته باشد. صاحبان این نظر می کوشند که ضمن مفید شکل عمل , روح معنویت را نیز بر آن حاکم سازند, تا ثمره این حرکت خیرخواهانه , آنان رااز منزل خودخواهی و هواپرستی خارج و منزل صفا واخلاص برساند .
پیدایش این نگرش , تنها در سایه تفکر دینی و جهان بینی الهی ممکن است . در مقام ارزشگزاری خدمتها, خدمت نشات گرفته ازاین جهان بینی , ازارزشمندترین آنها به شمار می رود به همین جهت , در فرهنگ دینی , عمل و خدمتی مایه ارزش و عامل کمال آدمی است که انگیزه انجامش , قرب و رضایت خداوند باشد.
حکومت و خدمت
آنچه تاکنون درباره خدمتگزاری ,اهمیت و جلوه های آن نگاشتیم , بیشتر, بر محور خدمتهای فردی و مردمی تاکید داشت اما بخش عمده و اساسی خدمتگزاری , خدمت دولتها و حکومتهاست زیرا آنهااز سویی منابع ملی و ثروتهای عمومی را دراختیار دارند واز سوی دیگر,از امکانات اجرایی و راههای به کارگیری آن برخوردار. دراین بخش دو مطلب را یادآور می شویم :
-1خدمتگزاری دولتمردان وارزش آن .
2- ایجاد روحیه و زمینه خدمتگزاری توسط آنها.
پیش از آن که به بررسی این بحث بپردازیم ذکر نکته ای ضروری می نماید:
فرهنگ حکومتها, نقش زیربنایی در خدمتگزاری و عدم آن دارد. در حکومتهای طاغوتی[ فرهنگ منیت] حاکم است . در نقطه مقابل , حکومتهای الهی واسلامی قرار دارند. که فرهنگشان[ فرهنگ عبودیت] است .
در بینش سردمداران طاغوتی , همه چیز بر محور[ من] واشباع شهوات و غرایز شخصی دور می زند و شکل می گیرد. چنین حاکمانی , تنها به منافع و تامین خواسته های خویش را می اندیشند.
مردم در نظراینان ,از شخصیت و هویت مستقل وانسانی برخوردار نیستند و ازاین روی از هر عاملی که پایه های قدرت آنان را استوار سازد, سود می جویند گر چه به قیمت فدا شدن ملت و جامعه تمام شود.
در بینش دولتمردان اسلامی , جز کار و خدمت مخلصانه و صادق , چیز دیگری مطرح نیست .این جاست که[ تشنگان قدرت از شیفتگان خدمت] جدا می شوند در منابع اسلامی , به حاکمان و دولتمردان که با قوانین اسلام برمردم حکومت می کنند, سفارش شده است که همواره کانون مهر و خدمتگزاری مردم باشند.
علی[ ع] به فرماندار مصر چنین توصیه می کند:
واشعر قلبک الرحمه للرعیه للرعیه لهم واللطف بهم ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم , فانهم صنفان امااخ لک فی الدین واما نظیر لک فی الخلق
و مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنان را و مهربانی کردن با همگان . و مباش همچون جانوری شکاری که را غنیمت شماری ! چه رعیت دو دسته اند! دسته ای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.
اگر محور مسؤولیت پذیری , عبودیت حق و خدمت به مردم باشد, هیچ گاه حکومت و ریاست , به صورت هدف و طعمه در نمی آید بلکه امانتی است در اختیار حاکم .
اینک اشارتی کوتاه به عوامل موثر درایجاد روحیه خدمتگزاری :
1- تبلیغات
تبلیغات , نقش عمده ای در تشویق و ترغیب خدمتگزاری مردم برای خدمتگزاری دارد.
دولت , علاوه برایجاد روحیه خدمتگزاری در مردم , می بایست , خدماتی که برای مردم انجام می دهد, صادقانه با آنان در میان بگذارد. طرحها و برنامه هایی که امکان دارد مردم دراجرای آن نقشی داشته باشند, به آنان ابلاغ کند.
برای اطمینان مردم به دولتمردان , ضروری است ازاخبار مبالغه آمیز و گزافه گوییها در زمینه بیلان خدمات و وعده هایی که رسیدن به آنها, به زودی , میسور نیست ,اجتناب شود.
-2 ضرورت تشویق و تنبیه
مساله دیگر که درایجاد زمینه و روحیه خدمتگزاری موثراست , تشویق و تنبیه بجا و بموقع است . حکومت اسلامی نباید خدمت و خیانت را یکسان ببیند و با نیک و بد, برخورد مساوی داشته باشد زیرااین گونه برخورد,زمینه خدمتگزاری را در مردم از بین می برد.
3- انتخاب کارگزاران صالح
دولت و حکومت اسلامی وقتی موفق به ارائه خدمات وایجاد جو و فضای خدمتگزاری خواهد بود که از مدیرانن و کارگزاران شایسته و واجد شرایط برخوردار باشد.انتخاب صحیح در کاراجرایی ویژه در کارهای کلیدی , مهمترین مساله برای زمامداران است .
بازسازی مراکز خدمت رسانی و مدیریت کشور و پاکسازی آنهااز عوامل ناسالم و ناشایسته , عامل مهمی درایجاد زمینه خدمتگزاری دولت و مردم به شمار می آید.
-4ایجاد جواعتماد وامنیت
ایجادانگیزه خدمت و گسترش آن در بین مردم , فضای مناسبی را می طلبد. دولت , می توانداین نقش را داشته باشد و زمینه های مناسب را, برای عرضه خدمت از سوی مردمان خدمتگزارایجاد کند,از جمله :اعتماد به مردم و بهای لازم به کار آنان .این امر سبب می گردد که مردم با عشق و علاقه به خدمات عمومی روی بیاورند و بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی را سامان دهند و جامعه را به عطر دل انگیز خدمت و کمک به همنوع معطر کنند.این جواعتماد, بسیاری از بدگمانیها رااز بین می برد و در نهایت رنج و مشقت دولت را دراداره جامعه می کاهد.
.
منابع :نوشته های دوست خوبم ساداتی کنتی.سید حسین
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده ؛ در کویری چشمه ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار ؛ باور امکان با یک گل بهار
در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن
عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق کیفیت به زنبور عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اینهمه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام
عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها
عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای کتاب
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن ؛ بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
عشق یعنی خدمت بی منتی ؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی
عشق را دیدی خودت را خاک کن ؛ سینه ات را در حضورش چاک کن
عشق آمد خویش را گم کن عزیز ؛ قوت ات را قوت مردم کن عزیز
عشق یعنی مشکلی آسان کنی ؛ دردی از درمانده ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی ؛ عشق یعنی خویش را گندم کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس ؛ در مقام بخشش از آیین مپرس
در تنور عاشقی سردی مکن ؛ در مقام عشق نامردی مکن
لاف مردی میزنی مردانه باش ؛ در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردمی آزاده باش ؛ هرچه بالا میروی افتاده باش
در پناه دین ، دکانداری مکن ؛ چون به خلوت میروی کاری مکن
عشق یعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی ؛ تا که معشوقت نداند کیستی
یعنی ذهن زیباآفرین ؛ آسمانی کردن روی زمین
عشق گوید مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غیرانگوری ولی
هرکه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد یک راه بی بن بست شد
کاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هرکجا عشق آید و ساکن شود ؛ هرچه ناممکن بود ممکن شود
کاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هرکجا عشق آید و ساکن شود ؛ هرچه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب وماندنیست ؛ رد پای عشق در او دیدنیست
اقتباس از شعر دوست عزیزم شبنم
نخست حکایتی شیرین از گلستان سعدی آمده است در باب «عمل صالح و خدمت بی منت» که با این دو بیت به پایان رسیده:
تا توانی درون کس مخراش کاندرین راه خارها باشد
کار درویش مستمند برآر که ترا نیـــز کارها باشد
جهان بینی توحیدی : در این جهان بینی، دیگر عالم مادی اصالت ندارد. بلکه (( ماده)) بعنوان شکلی از اشکال قدرت الله و بعنوان خمیره ای در مجموع جهان هستی در انواع پدیده های آفرینش آلت دست و مطیع صانع هستی یعنی رب العالمین میباشد. و به عبارتی جهان مادی جلوه ای از تبلور عظمت بی کران خداوند متعال است که یک لحظه بقایش بدون نظر خالقش ممکن نیست چرا که هر انسان عالِم و آگاه بعداز پی بردن به اقتدار و نظم حاکم و پایدار بر حرکت الکترونها به دور هسته در اتم گرفته تا انسجام و حرکت منظم بزرگترین خوشه های کهکشانی و همچنین با مطالعه چگونگی تشکیل و مراحل رشد و تکامل یک سلول تخم در جنین ، و چگونگی تبدیل آن ذره کوچک به انسانی برومند و خلیفه الله ، تسلیم عظمت وقدرت خداوند لایزال میگردد.
در این جهان بینی، الله یگانه مدبر ، ناظم و خالق کل خلقت بوده و جهان هستی پرتوی از نور بیکران الله میباشد. که جز وکل هستی، چاره ای جز سجده در برابر عظمت او ندارند. زیرا بودنشان در عالمِ گیتی یک آن، بدون نظر الله ، ممکن نیست. او اول وآخر است ، فنا ناپذیر و قدیم ، دائم است، تغییرناپذیر. رحمان و رحیم است . در این جهان بینی انسان، دیگر آن موجود دو پای یکبار مصرف مجبور و مصنوع دست جهان بی شعور مادی نیست، بلکه مقام خلیفه الله دارد !!! طوریکه هدف خداوند از خلقت جهان هستی وکاینات، آفرینش انسان، این شاهکار خلقت میباشد. در اینگونه نگرش به جهان پیرامون، انسان دیگر آن موجود یک بعدی ((مادی)) نیست بلکه انسان دارای دو بعد 1- مادی (تن و جسم ) 2- روح میباشد وجهان مادی پیرامون انسان محل رشد وتکامل و انتخاب وآزمایش اوست . در این جهان بینی مرگ پایان زندگی نیست بلکه آغازی است برای شدنی دیگر !! تن در دیدگاه توحید، قالبی برای رشد و تعالی روح بوده و فطرت، نرم افزار هدایتگر و راهنمای انسان در انتخاب راه رشد و تکامل و رسیدن به الله میباشد .. و دنیا پله و پایگاهی است برای پرواز به اوج ملکوت الهی. و آیا این پرواز بدون راهنما و راهبر ممکن است ؟ نه خیر . اینجاست که ارزش والای وحی و رسالت انبیا در بیغوله صحرای بیکران هستی نمایان میشود که اگر وحی و رسالت نبود، خلقت انسان چیزی بس بیهوده مینمود . و چه بسا ظلمی نابخشودنی وآشکار بر انسان میشد. در این جهان بینی، عظمت انسان، مختار بودن انسان در انتخاب آگاهانه بین بدی و خوبی، شرو خیر، سود و زیان میباشد. در جهان بینی توحیدی چون انسان به حیات بعد از مرگ در جهان دیگری اعتقاد و ایمان دارد؛ لذا زندگی در کره خاکی، نهایت هدف او نیست بلکه خود را مسافری بیش در دنیا نمیداند. و چون اعتقاد به روز حساب و رسیدگی به اعمال نیک و بد دارد ومعتقد است اگر عملی شر و زشت و به عبارتی مرتکب گناه شود در مقابل این عمل باز خواست و کیفر می بیند و بالاتر از همه، آنجائیکه خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال خود میبیند از انجام اعمال زشت که موجبات عدم رضایت خدای و محبوب خود را فراهم میکند شرمگین میشود در این جهان بینی، زندگی، معنی داشته و بیهودگی و پوچی در او راه ندارد هر لحظه از عمر، غنیمتی است برای ادای وظیقه و هر مکانی از جهان، آزمایشگاه انسان میباشد. چون او یقین دارد که صرف اعتقاد به خدا کافی نیست. بلکه نهایت رضایت الله، در انجام واجبات و مخصوصاْ در گرو انجام به اعمال صالح است. پس بنابراین یک لحظه غفلت و سستی را خسران و زیان می داند و در راه رضایت حق تعالی که نهایت هدف اوست از لحظه لحظه عمر برای خدمت بی منت به خلق خدا، سود می جوید. او، مال که سهل است بلکه آبرو وجانش را درراه خدا بخاطر فلاح و رستگاری انسانها، بی هیچ چشم وداشت و انتظاری از خلق الله، فدا میکند. انسان توحیدی انسانی است مومن، و انسان مومن کاری را انجام نمیدهد مگر با انگیزه خدایی وبرای جلب رضایت خدا.... در جهان بینی توحیدی هیچ ارزشی بالاتر از تقوا نیست و بعد از تقوا، علم ( معرفت ) در درجه دوم اهمیت میباشد و ارزشهای مادی از قبیل ثروت، پست و مقام، رنگ پوست، اندام، قوم وقبیله، اصل ونسب، نژاد، زبان، هیچکدام موجب برتری انسان نیست. فقط وفقط ، ایمان و علم دو بال پرواز بسوی رستگاری و سعادت اخروی است.
کار توحیدی : در مطالبی که گذشت به این نتیجه رسیدیم کاری که انگیزه ی خدایی داشته باشد ، کار توحیدی است. و به عبارتی، کاری که برای رضایت خدا انجام میگیرد، زمانی قبول در گاه خداوندی است که جهت آن عمل در راستای صراط مستقیم باشد. اگر مجموعه اعمال صالح را، شعاع های یک کره فرض کنیم و صراط مستقیم را کلیه جهت و مسیرهایی که به مرکز آن کره (الله) وصل میشود فرض کنیم، خواهیم دید هر خطی که میخواهد جزئی از مجموعه شعاع این کره باشد، اجباراُ خطی است که به مرکز کره وصل میشود، چنین خطی جهتش باید به سمت مرکز باشد تا به مرکز وصل گردد و در غیر اینصورت هرگز به مرکز وصل نخواهد شد . پس بنابراین هر کاری که بخاطر رضایت خدا انجام میگیرد نباید رنگی از ((من)) و((ما)) در آن باشد زیرا اگر من وما یی وجود داشته باشد لابد مرکز وسمت و سوی و شعاع هایی غیر از این مرکز(الله) دارد و این همان دوتایی و شرک است ، شِرک یعنی همان به هدر رفتن نیروها، زیرا در عالم شرک بین نیروهای (من) ها و(ما) ها همیشه زوایا و جدایی و نفاق وجود دارد که در نتیجه این زوایا، نیروها در اثر طلاقی با یکدیگر در کشمکش بوده و بر آیندشان یا صفر یا ناچیز یا مقطعی و فنا پذیر است . اما در توحید همه نیروهای فردی و جمعی به یک جهت مانند جهت شعاع های یک کره به سمت مرکز، یعنی به سمت الله متمرکز میباشند بطوریکه هیچکدام از نیروها به غیر از مرکز در نقطه ی دیگری یکدیگر را قطع نمیکنند. واینجاست که ارزش کلام خدای متعال که می فرمایند (من از گناه کسی که به من شریکی قائل میشود در نمی گذرم) روشن میشود. و نیز ارزش اولین رمز توحید، یعنی لااله الاالله نمایان میشود. لا اله الا الله ، یعنی نپذیرفتن مرکزیت هیچ الهه ای به جز مرکزیت خدای یکتا . و این همان توحید است. و توحید در عمل، همان یگانگی پندار، گفتار و کردار بخاطر رضایت خدا به خلق خدا. در یک عمل توحیدی هیچ نقطه وجهتی به غیر از خدا برای خواهشهای نفسانی اعم از (من ) و(ما) وجود ندارد. بلکه تمامی خواهشهای نفسانی، همانند نقاطی هستند که خطوطی را تشکیل میدهند که جهت آن خطوط به سمت الله میباشد. در توحید، خوردن و خوابیدن و ارضای غرایز اعم از شهوت، مقام، قدرت وغیره همه جهت دار و برای رسیدن به هدفی واحد میباشند. و باید و نباید ها دارد، زیرا نمیتوان هر چیزی را خورد ودر هر جایی و زمانی خوابید. واز هر طریقی، خواهشهای نفسانی را ارضای کرد. و هر پست ومقامی را پذیرفت و دنباله رو هر قدرتی شد و یا از هر قدرتی استفاده کرد. در توحید، گفتار نیز چهار چوب و جهت دار است، زیرا بر مومن جایز نیست سخن بیهوده را به زبان جاری کند. مگر آن سخنی که مورد پسند خدا باشد. او (مومن)علاوه بر اینکه در باره ی کسیکه عمل زشتی را مرتکب نشده زبان به سخن گفتن باز نمیکند و آنرا افترا وگناه بزرگی میداند، حتی افشای و بازگوی کردن عمل زشت کسی را که مرتکب شده است، غیبت و گناه میداند واگر کسی بیمورد و بی جهت از شخصیتی تعریف و تمجید کند یقینا" دچار شرک در گفتار شده است. او(مومن) گوش دادنش، مانند گفتارش، هدف دار است. زیرا جایز نیست مومن پای شنیدن هر غیبت وهر سخن بیهوده بنشیند. در توحید حتی فکر کردن جهت دارد. و مومن اجازه ندارد در اموری فکر کند که در جهت خدا نباشد. زیرا تفکر در امور غیر توحیدی یعنی همان شرک و دوگانگی در تفکر است. در توحید مومن حق ندارد با حدس وگمان در باره ی کسی قضاوت کند که گناه محسوب میشود. و حتی او اجازه ندارد در زمان قضاوت بین حق و باطل، از خود و پدر ومادرش که عزیزترین افراد به او میباشند طرفداری از باطل کند و یا شهادت نادرست دهد که شاهد این سخن آیه ی 135 از سوره ی نساء قرآن کریم که ترجمه چنین است:
<<ای کسانیکه ایمان آورده اید ( بکوشید تا ) بر عدالت و حق ، پایدار باشید و برای خدا ، شهادت دهید . اگر چه بر ضرر خود شما یا پدر و مادر و نزدیکان شما باشد خواه غنی باشد ، خواه فقیر. در هر حال خدا به کار او اولی و سزاوارتر است شما از هوی و هوس پیروی نکنید، تا بتوانید ، به عدالت رفتار کنید. و اگر مطلب را به نا درستی بگویید یا ( از گفتن حق وعدالت ) روگردان باشید بدانید، که خدا از هر چه شما میکنید آگاه است.>> میانجیگری مومن نیز همانند سایر رفتارش جهت خدایی دارد بطوریکه خدا در آیه ی 85 سوره ی نسا میفرماید ( هر کس در کار نیک میانجی شود نصیبی هم برای خودش خواهد بود و هر کس در کار بدی میانجی شود، سهمی از آن خواهد داشت و خداوند بر هر چیز مراقب است ). و خلاصه اینکه مومن همیشه مراقب کردار خود میباشد زیرا او معتقد است ( هر کس ذره ای کار نیکو انجام دهد ، پاداش آنرا خواهد دید. و هر کس ذره ای کار بدی مرتکب شود به کیفرش خواهد رسید. ( ترجمه ی آیات 7 الی 8 سوره ی زلزال )
نوع دیگر از انگیزه غیر خدایی (مادی ) در خدمت گروه ها ی کوچک اجتماعی اعم از، ایل، طایفه، روستا یا انجمن، کانون، هیئت و نیز در خدمت گروه های اجتماعی بزرگ ما نند شهر، استان، ملیت یا کشور وحتی منطقه جغرافیایی میباشد. یعنی خواستن همه چیز برای ((ما)) ی محدود گروه خودش، که این نوع انگیزه (مادی) نیز تا جاییکه منافع گروهی، ملی ومنطقه ای افراد وابسته به آن گروه را تا مین میکند، دوام و بقا دارد و گرنه، هرچند که روند این نوع خدمت به مردم در راستای منافع سایر شهرها، استانها، ملل و یا منطقه جغرافیائی باشد، ولی به گروه او نفعی نداشته باشد، میلی به ادامه آن خدمت ویا آن عمل خیرنخواهد داشت ، زیرا دیگر انگیزه ای ندارد وچه بسا به خاطر اینکه دیگر گروههای رقیب از ادامه این خدمات بجا مانده بهره مند نشوند نتایج حاصله از آن کار یا خدمت به مردم را نابود خواهد کرد .در اینگونه طرز تفکر، منطقه ای استثمار مناطق دیگر ویا کشوری استثمار کشور دیگری را و یا شهری ، شهر دیگر، یا گروهی ، گروه دیگری را والی آخر ... مجاز می دانند.
در این طرز تفکر است که بیشتر سرمایه های منطقه ای، ملی و گروهی انسانها در کشمکش رقابت و جنگ وجدال بین مناطق ، کشورها، فرهنگها، ملتها ، نژادها ، زبانها ، استانها، شهرها و گروهها به هدر میرود. که نمونه های زیادی را میتوان در تاریخ جهان بشریت دید . برای مثال: جنگهای جهانی اول و دوم که از نوع منطقه ایست . یا درگیری و جنگ بین کشورها و ملل مختلف مانند تجاوز رژیمهای اشغالگر و یا اختلاف و جنگ بین سیاه و سفید در قاره ی آمریکا و اختلاف بین نژادها و زبانها و یا کشمکش در تقسیم بندی و جذب امکانات مالی ( بودجه های عمرانی و سایر ) یک کشور در بین استانها و یا تنازع در تقسیم بندی اعتبارات بین شهرها والی آخر... همه وهمه بخاطر این است که منطقه ی ما، کشور ما، ملت ما ، استان ما، شهر ما، گروه ما، یا هیئت ما بهره مند شود و بقیه هیچ !!! اگر مانخوریم ما را خواهند خورد، پس بهتر است که با هر وسیله، دیگر ملل جهان را استثمار کنیم . اگر ما نکنیم، آنها توان و قدرت استثمار مارا پیدا خواهند کرد. در مطالب گذشته در خصوص دو انگیزه ی ( مادی ) یعنی خدمت برای مردم با انگیزه ی (( منیت)) = ( منافع شخصی) و نیز انگیزه (( ما )) = (منافع گروهی) بررسی اجمالی کردیم . و اما قبل از پرداختن به کار توحیدی یا خدمت به مردم با انگیزه ی خدایی ، لازم است سخنی در پیرامون جهان بینی مادی و الهی که کلیه رفتار، گفتار و کردار آدمی که نهایتا بستگی تنگاتنگی به این دو نوع نگرش و تعبیر و تفسیر از جهان پیرامونش دارد، داشته باشیم . بطوریکه آگاهی دارید جامعه شناسان در تقسیم بندی جهان بینی ها به دو نوع جهان بینی عمده واساسی: 1- جهان بینی مادی 2- جهان بینی توحیدی ، رسیده اند که اینجا مختصرا به این دو نوع جهان بینی می پردازیم.
1-جهان بینی مادی : این نوع نگرش به جهان پیرامون ، به ماده اصالت داده و آنرا ( ماده ) منشاء اصلی پیدایش جهان و حیات دانسته و پایه واساس تمامی نظم و نظام و برنامه ریزی های دقیق حاکم بر آفرینش را، ناشی از تصادف و ترکیبات این ماده ی بی شعور میداند . و انسان را سخت افزاری که حاصل طراحی، ساخت و مونتاژ تصادفی این کارخانه ی بی شعور و بی نظم ِ در عین نظم و شعور میداند . و نرم افزار گرداننده ( عقل ، شعور ، غرائز ، کنش و واکنشهای ) انسان را هم، ناشی از فعالیت و ترکیبات عالی این ماده میداند!!! شایان ذکر است که اگر در تاریخ پیدایش این نوع جهان بینی مطالعه بکنیم خواهیم دید که این تفکر چیزی جز واکنش روشنفکران جوامع بشری در مقابله با جور و ظلمی که مکاتب و ادیان تحریف شده، نام خدا و دین بمنظور استثمار واستحمار جوامع بشری اعمال میکردند، نیست و به آن روشنفکران بایستی حق داد که منکر وجود چنین خدای بی لیاقت و بی فکر و دین تحریف شده و به انحراف کشیده و مسخ شده اش که ابزار تزویر دست صاحبان زر و زور قرار گرفته است، افیون توده ها نامند و به حق هم چنین دین و برنامه ی تحریف شده از هر نوع افیون هم خطرناکتر است . در آن جوامعی که متولیان دین، سازمان زمین بهشتی تاسیس کرده و اسناد ومدارک باغها و حوریان بهشتی را به مبالغ بسیاری می فروختند و خود در خلوت جهل توده مردم به عیش و عشرت می زیستند ، بایستی به این روشنفکران بی خبر از اصالت دین و مذهب توحیدی حق داد که دنبال تئوری و نظریه ها جدید زندگی اجتماعی و ارائه راه کار هایی بمنظور آگاه سازی توده مردم از جهل و فقر باشند و چون می دیدند وقتی این ادیان تحریف شده چه ظلمهایی که به نام خدا به مردم روا می داشتند، چاره ای نداشتند که منکر وجود سازنده جهان به این عظمت باشند و اما کاری که به نادانی کردند ناخواسته توده مردم را از چاله در آورده و در چاه انداختند . که بشر در همیشه تاریخ، نتایج عینی و عملی این نوع نگرش را در کشور شوروی فرو پاشی شده نظاره گرخواهد شد. ما به چشم خود شاهد بودیم که همان کسانی که از حمایت طبقات کارگری دم میزدند و مدافع حقوق طبقات محروم جامعه بودند چگونه بعد از به حکومت رسیدن با حاکمیت اقلیتی از خودشان ، چه راحت وآسان جای خالی ظالمان و جباران ریاکار را پر کردند وخودشان علاوه بر استثمار و استحمار به اختناق نیز متوسل شد ند بطوریکه انسان را از ابتدایی ترین حقوق بشری (آزادی) محروم کرده و داشتن هر گونه تفکر غیر مادی را جنایتی نا بخشودنی می دانستند . که ماحصل این نوع نگرش مادی به جهان پیرامون این است که به دنیا آمدن انسان را امری تصادفی و زندگی را امری اجباری و مرگ را فنا ونیستی و خاتمه پرونده انسان میداند. و از آنجائیکه در این طرز تفکر انسان به جز ارضای غرایزش هیچ مسئولیتی ندارد لذا این جهان بینی به او اجازه میدهد برای رسیدن به هدفش که نهایتاْ ارضای خواهشهای نفسانیست از هر وسیله ممکن، استفاده کند. و از آنجائیکه مرگ را پایان زندگی دانسته و اعتقادی به روز حساب و کتاب ( معاد) ندارد، بنابراین با واژه های شهادت ،ایثار، انفاق، احسان، عبودیت، و بطور کل از معرفت الهی غافل است و در همه شرایط، در فکر سود و زیان منافع خود ( من ) یا گروه متعلق به خودش ( ما ) میباشد . دوست داشتنش در حد غریزه تا بدان حد میباشد که اگر مانند آن بوزینه ای که در قفسی آب به خرخره رسید بچه خود را زیر پا میگذارد تا برای لحظه ای هم که شده نجات یابد. در این نوع نگرش به جهان ، وقتی انسان چون بعد از مرگ برای اعمالی که در این دنیا انجام میدهد باز خواست نمیشود . برای ارضای خواهشهای نفسانی هیچگونه محدودیت و قید و بند اخلاقی ندارد و هر ظلمی را در حق دیگری روا و مجاز میداند و از طرفی چون اعتقادی به جهان آخرت ندارد و انتظار پاداش در مقابل اعمال نیک و خیر برایش مفهومی ندارد ، پس دنیایش را به هیچ قیمتی نمیفروشد و حاضر به از دست دادنش نیست و به حکم غریزه تنازع بقا، زنده است و از هر وسیله برای زنده ماندنش مثل حیوان استفاده میکند و به گفته ماکسیم گورگی
( اگر خدای را از هستی بر داریم همه چیز مجاز میشود )
خدمت به مردم که لقلقه زبا ن خیلی ها است، امروزه بازارش داغ است. افرادی از این حرف، سنگری ساخته و در این سنگر در پی تامین وحفظ منافع (نان، نام، مقام) شخصی خود هستند. البته با بیان این مطلب، هرگز در صدد نادیده گرفتن خدمات با اخلاص مردان خدا، به خلق خدا نیستیم. هرچند که آنان نیازی به قدرشناسی ما بندگان ندارند، زیرا مومنین تنها کسانی هستند که با خدا معامله کرده ودر راه حق از جان، مال و آبرو میگذرند . پس برای خدمت به خلق خدا، بایستی انگیزه خدایی داشت تا مورد قبول درگاه باری تعالی گردد وگرنه در خیلی از موارد که خدمت به مردم، انگیزه اش غیرخدایی یعنی بمنظور ارضای خواهشهای نفسانی، اعم از زر و زور و تزویر و برای ((من)) بوده باشد، هر چند که روندِ کار خدمت به مردم در حال انجام، در جهت منافع مردم هم باشد، زمانی که منافع فردی شخص را تامین نکند به دلیل از بین رفتن انگیزه مادی دلسرد شده و از ادامه دادن به آن کار(عمل خیر) منصرف خواهد شد. اگر کسی هم در صدد پیشرفت و ادامه آن عمل باشد، سد راه پیشرفت آن خواهد شد. در این طرز تفکر، دیگران هیچ حقی درمقابل حق او ندارند. او استفاده از هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف خود، جایز میداند. با کسی دوستی نمیکند ، مگر آن دوست امتیاز جانی، مالی، جاه ومقامی داشته باشد تا در صورت لزوم در جهت منافع خودش بکار گیرد. کار، تحصیل، ازدواج، احسان، خدمت، وسایر را همه و همه بخاطر ارضای تمایلات و غرایزش انجام میدهد، دستِ دریافتنش دراز، ولی دادنش کوتاه است. حقوق دیگران برایش محترم نیست. رشوه میگیرد، دزدی میکند ،دروغگو و تنبل است زیاد دستورمیدهد، بیشترنق میزند، همیشه از دیگران ناراضی است ، به زیردستان ستم میکند وبه ما فوق چاپلوسی. به دیگران سفره پهن نیمکند مگر برای بهره برداری و شکار. در سفره دیگران سیرنمیشود. طماع و دنیا پرست است. عبادتش ریا، نصیحتش تحقیر، تکریمش تمسخر، جانش را بگیر، ولی از او قرض درخوا ست مکن. در امانت خیانت میکند و تا به زور نخواهی حق دیگری را نمیدهد. هر الهی را به الله ترجیح میدهد. وکلام آ خر اینکه خود پرست است نه خدا پرست !!